تبليغاتX
پخته پرانک
 
پخته پرانک
 
 
در گسترۀ طنز و طنز شناسی
 

فساد ادراری

گیلاس آب را تا به آخر نمی نوشید که باردیگر نولۀ آفتابه اش به پرش می افتاد. به اندازه یی چاک اندام بود که پای چپش در سنبل خانه بود وپای راستش در شُرشُرخانه.

هزار گیلاس قسم ناحق را سرمی کشید، از صد رگ، یک رگش نمی جنبید؛ اما از تشنه گی اگرزبانش کلوله می شد، بازهم یک پیاله چای را به دهن نمی زد تا مبادا در دادن جوابش عاجزبماند. اگر گاهی به گریۀ گرده هایش گوش می داد و یک شُپ چای سبزمی نوشید، خدا خدا می گفت که در وقت توشیح فرمان ها، مثانه اش عصبانی نشود، ورنه مجبور می شد ناخوانده امضا کند. از بخت بد، به علت پایین بودن فشار بی شرمی


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 0:36  توسط احسان الله سلام  | 
لیموزین ملی

ادارۀ حفظ محیط زیست فرموده که "دستگاه سنجش میزان آلودگی هوای کابل به‌زودی فعال می گردد." ظالم ها این سامانۀ بی زبان را می آوردند و در یک گوشۀ شهر نصب می کنند؛ می ترسم که این آهن پارۀ متفکرتا شناختن هوای افغانیِ، به مرض اسما گرقتار شود و سوراخ های سنجش اش بند شود. اگر به سرو پوز این لیموزین سواران پای ترکیده سه چشمه یا چهارچشمه بنگریم، انشاءالله به درجۀ آلوده گی و لوده گی هوای کابل پی می بریم. 

یاد آوری: از این که  با تلفون همراه و از داخل موتر عکسبرداری شده است، قسمت پیشروی لیموزین ملی دیده نمی شود؛ عذرم را بپذیریذ.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 0:23  توسط احسان الله سلام  | 

پرکاری

گلاب شاه، کراچی را در پس تنۀ خرش محکم ببست؛ پرید بر پشت خر ؛ با نوک خله چوب بر سرین خر کوبید و با دکلمۀ چند بیت از ادبیات خردوانی در گوش حیوان، به سوی شهر حرکت کرد. خربی نفس و کم جَوـ که زور کشیدن کراچی سنگین را نداشت ـ بی وقفه صدای اعتراضش را از زیر دُم به گوش صاحبش می رساند، اما گلاب شاه که آزادی بیان را دوپول نمی خرید، صدای خرش را به علت تخلف از قانون کراچی کشی ـ به زور خله چوب ـ خفه می کرد در جاده می دواندش. درمیان اعتراض های مدنی خر، گلاب شاه


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت 17:2  توسط احسان الله سلام  | 

 

جغرافیای کله

 معلم جغرافیه در هنگام امتحان تقریری از شاگردش پرسید:

ـ بزرگترین کله پزی حهان در کجاست؟

دانش آموز سیاست گریز، لب هایش را لیسید و گفت:

ـ در مشاور خانۀ ارگ جمهوری.

 ***

...اما بعد...

 رگ وطن پرستی گل میر خان به پرش آمده بود. مانند  ماشین کالا شویی جوش می زد و می چرخید.  جمله ها و کلمه های کف آلود را به سر و روی حاضران می پاشید و سر شان داد می زد:

ـ او شتر مرغ ها، کجاست پر غیرت تان!  وطن به جُجُق تبدیل شده، این رهبران سیاسی را باید اصلاح کنیم تا مردم را فریب ندهند!

یکی از مخاطبان مجلس که رو به روی گل میر نشسته بود و از باران تفش، شت و پت شده بود، با شوراندن کلۀ ارادت گفت:

ـ گل میر خان، حیف تف های ارزشمندت که به خاطر وطن باد می کنی!

گل میر با سرافرازی گفت:

ـ پشت تف ما نگرد، ما از این قربانی ها بسیار داده ایم. حالا بگو که این رهبران را چگونه اصلاح کنیم؟

ـ مخاطب تف زده، با لب و دهن خشک گفت:

ـ تف تان به گل بدل شود، نخست، شکم های مردم را اصلاح کنید تا فریب های مزه دار رهبران را نخورند، اما بعد....  

 |+| نوشته شده در  جمعه سوم تیر 1390ساعت 23:29  توسط احسان الله سلام  | 

هويت ملي‌

 مردي براي گرفتن تذكرۀ پسرش به ادارة ثبت احوال نفوس رفت‌.

مأمور اداره براي تكميل پرسشنامه از وي پرسيد:

ـ نام پسرت‌؟

ـ ترورگل‌.

ـ نام پدرش‌؟

ـ كوكنارگل‌.

ـ پدر كلانش‌؟

ـ ملا غَرَنَي ترياكي‌.

ـ سكونت اصلي‌؟

ـ ولايت انفلاق‌، ولسوالي انتحار، قريۀ بم كنار جاده‌.

ـ سكونت فعلي‌؟

ناحيۀ شانزدهم فساد اداري‌.

ـ مأمور تذكره سرخ و سفيد شد و گفت‌:

ـ تو از كدام جنگل گريخته‌اي‌؟ خودت را ريشخند مي‌كني يا ما را؟ نمي‌توانستي نام آدم را بر خودت و خانواده‌ات بگذاري‌؟

ـ مأمور صاحب‌. گپت را به اندازة دهنت بزن‌. ملي وحدت را مسخره نكن‌. اين نام‌ها را به سببي گذاشته‌ام كه هم هويت ملي‌مان حفظ شود و هم جامعۀ جهاني فراموش‌مان نكند.

 |+| نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 2:22  توسط احسان الله سلام  | 

خدا تلویزیون ندارد

 کارگردان عرقپر با چشم های کف کرده در میان گروه بزرگ شکم به دوشان، به شمال شرق و جنوب غرب چهار دیواری می دوید و صدا می زد:«کامرۀ یک، بچه گک خلموک با قطی بسکوت ؛ اکشن... کت. کامرۀ دو، زن پای لچ که فق می زنه، با روغن شایسته؛ اکشن...کت. لایت یک، هله بدو همراه کامرۀ سه، بابه گک لرزان کله با کمپل وکچالو؛ اکشن...کت. کجا گم شدی لایت دو، سوند! کجاستی؟»

ـ« این جاستیم با کامرۀ یک.»

ـ «چرا ناخون های تانه می جوین، بدوین، پیشروی جناب فقیرنواز؛ موزۀ پلاستیک؛ بوجی آرد، چای الکوزی، فول بادی، سر تا پای، اکشن، اکشن، کت کت کت.»

یک ساعت صبر کردم، کارگردان از زیر لایت نبرآمد، ناچار "بی سوند" نزدش رفتم و گفتم:«عادل خان، کارت داشتم، از سرما دهنم کت شد، بیکار نشدی، چرا در این روز روشن چراغ برقی روشن کرده ای ؟»

کارگردان گفت:« فقیر نواز صاحب آمده، خیرات توزیع می کنه، بی لایت کار نمی شه.»

ـ «خیراتش قبول، اما این همه اکشن و کت و فلمبردازی برای چیست؟»

ـ «فقط برای رضای خدا!»

یک نفر شکم چنگ سینه قاق که از پیش کامرۀ دو با دستان خالی برگشته بود و حرف های ما را می شنید، با چشمان الق بلق به سوی گارگردان نگریست و فریاد زد:« توبه کو! قواریت به آمر جنایی دوزخ می مانه ؛ خدا نه تلویزیون داره و نه رادیو.»  

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1390ساعت 2:22  توسط احسان الله سلام  | 

گوشت تازه

 فتح خان پسر نوجوانش را صدا زد و گفت:«تازه گل جان، برو جان پدر، دوپاو گوشت دنبه دار بخر و بیار که امروز یک شوربای چرب بخوریم.»

تازه گل دنبال گوشت رفت، رودۀ زمان دراز تر و دراز تر می شد و دنبۀ صبر فتح خان آب می گردید، اما صدای پای گوشت به گوش نمی رسید. استخوان صبر فتح خان شکست و سر پسر کوچکش فریاد زد:« گمشو،برو بیرون، ببین که گوشت چه شد!»

برادر تازه گل به سوی کوچه دوید و بعد از


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 3:1  توسط احسان الله سلام  | 

چُرت و پُرت

 به ادارۀ محترم تاریخ پر افتخار معاصر افغانستان!

به جواب مکتوب بی نمبر و بی تاریخ شما،

 بر اساس فیصلۀ شماره 0,00001 تاریخی (به خدا معلوم) دادگاه عالی خصوصی شخ بروتان، آقای هاوان گل ولد مرمی شاه ولدیت پوچکیار، معین وزارت پناه و پیدا، دوهزارساعت پیش، به جرم بلعیدن سه درزه «برگ سبز» به پنج سال زندان محکوم شده بود. به علت این که مجرم محترم از جملۀ شخصیت های ملی، مردمی، تاریخی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی بود، برای بدرقه و انتقالش به هوتل هشت ستارۀ پلچرخی


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 2:49  توسط احسان الله سلام  | 

آرزوی نوروزی

 هرروز تان نوروز، نوروز تان پیروز. به گمانم این شعار سیاسی، تراوش ذوق کسانی است، که می خواهند تمام سال هفت میوه بخورند و سبزی چلو بنوشند. برای ما نوروز یک روز است، آن هم می رود پشت کارش، ما می مانیم با یک سال و 364 روزش. پس به اجازۀ جلالتماب جمشید خان و اعضای دربارش، باقیماندۀ سال نو و بهار نو را به ملت  سمنک پرور مان تبریک می گوییم.

از آن جایی که در پایتخت و دیگر شهر های قلب آسیا، سگ های بی پدر و بی خانه بی شمارند، از اوضاع و احوال کشور احترامانه تقاضا می کنیم تا امسال به گونه یی نباشد که بازهم سگ صاحبش را گم کند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 4:34  توسط احسان الله سلام  | 

تبریک هشت مارچی

 با فرارسیدن هشتم مارچ، به تمام مردان شخ بروت، قمچین باز، بینی بُر، چاقو کش، سوته کرات، زُرزُری و دارداری، خشتک پاره، تیزاب پاش، سنگ پران و پرزه پران، بنگی و دنگی، کیبل پرست وجرگه باز مراتب همدردی و غم شریکیم را ابراز می دارم. امیوارم در 364 روز سال، دنیا به کام شان باشد و در خمیر کردن ناموس ملت، پنجه های شان آهنین.

  بدین گونه خودم را مکلف می دانم تا صدمین سالگرد روز جهانی سیاه سر را به همه سنوها، امباغ ها، زن های برادر، زن های ایور و ننو های که دست ها، زبان ها و دندان های شیرین شان را در جهت کته ساختن و بیخدارکردن فرهنگ موی کنک، قبرکنی، کنایه چرانی ، تیل پاشی و شوی آزاری، وقف کرد اند، از تۀ جگر و دندان، تبریک بگویم. از خدا می خواهم تا دعای هریک شان را در زیارت شاه دوشمشیره و پیر بلند قبول نفرماید.(آمین)

دل مان بود به ننۀ قمبر، مادریونس، اَپۀ انوربیک، آچۀ حسین داد، بوبوی زمری، عاجزۀ انارگل، سیاه سر شاه ولی و ادی تورجان، روزشان را تبریک بگویم، اما به علت عدم حضورشان در محافل پف زنی و پتاق پرانی هشت مارچ، کمبود مایک و خراب شدن بلند گوها، نتوانستم صدایم را برای شان برسانم.

هشت مارچ زنده و پیام باقی!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 3:7  توسط احسان الله سلام  | 
 
  بالا