|
پخته پرانک
|
||
|
در گسترۀ طنز و طنز شناسی |
فساد ادراری
گیلاس آب را تا به آخر نمی نوشید که باردیگر نولۀ آفتابه اش به پرش می افتاد. به اندازه یی چاک اندام بود که پای چپش در سنبل خانه بود وپای راستش در شُرشُرخانه.
هزار گیلاس قسم ناحق را سرمی کشید، از صد رگ، یک رگش نمی جنبید؛ اما از تشنه گی اگرزبانش کلوله می شد، بازهم یک پیاله چای را به دهن نمی زد تا مبادا در دادن جوابش عاجزبماند. اگر گاهی به گریۀ گرده هایش گوش می داد و یک شُپ چای سبزمی نوشید، خدا خدا می گفت که در وقت توشیح فرمان ها، مثانه اش عصبانی نشود، ورنه مجبور می شد ناخوانده امضا کند. از بخت بد، به علت پایین بودن فشار بی شرمی
|
|