گزارش تازه
گزارش تازه
در جلسۀ صبحگاهی آمر دفتر با انگشت تهدید به سویم اشاره کرد و گفت:
ـ اگر امروز یک گزارش جاندار، تازه و جالب نیاوردی، فردا در زیر لحاف گزارش اخراجت را بنویس.
خدا گفته از دفتر نشریه خارج شدم. در چند قدمی خشوی فضل الدین را دیدم که دریشی پوشیده و با عینک سیاه و بکس چرمی به سوی ملی بس می دود. دنبالش دویدم و پرسیدم:
ـ خوری گل جان، خیریت باشد، در این گل صبح کجا می روی؟
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 4:25 توسط احسان الله سلام
|