تولید اندیشه

گوشت تازه

 فتح خان پسر نوجوانش را صدا زد و گفت:«تازه گل جان، برو جان پدر، دوپاو گوشت دنبه دار بخر و بیار که امروز یک شوربای چرب بخوریم.»

تازه گل دنبال گوشت رفت، رودۀ زمان دراز تر و دراز تر می شد و دنبۀ صبر فتح خان آب می گردید، اما صدای پای گوشت به گوش نمی رسید. استخوان صبر فتح خان شکست و سر پسر کوچکش فریاد زد:« گمشو،برو بیرون، ببین که گوشت چه شد!»

برادر تازه گل به سوی کوچه دوید و بعد از

ادامه نوشته

چرت و پرت

چُرت و پُرت

 به ادارۀ محترم تاریخ پر افتخار معاصر افغانستان!

به جواب مکتوب بی نمبر و بی تاریخ شما،

 بر اساس فیصلۀ شماره 0,00001 تاریخی (به خدا معلوم) دادگاه عالی خصوصی شخ بروتان، آقای هاوان گل ولد مرمی شاه ولدیت پوچکیار، معین وزارت پناه و پیدا، دوهزارساعت پیش، به جرم بلعیدن سه درزه «برگ سبز» به پنج سال زندان محکوم شده بود. به علت این که مجرم محترم از جملۀ شخصیت های ملی، مردمی، تاریخی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی بود، برای بدرقه و انتقالش به هوتل هشت ستارۀ پلچرخی

ادامه نوشته