هویت ملی

هويت ملي‌

 مردي براي گرفتن تذكرۀ پسرش به ادارة ثبت احوال نفوس رفت‌.

مأمور اداره براي تكميل پرسشنامه از وي پرسيد:

ـ نام پسرت‌؟

ـ ترورگل‌.

ـ نام پدرش‌؟

ـ كوكنارگل‌.

ـ پدر كلانش‌؟

ـ ملا غَرَنَي ترياكي‌.

ـ سكونت اصلي‌؟

ـ ولايت انفلاق‌، ولسوالي انتحار، قريۀ بم كنار جاده‌.

ـ سكونت فعلي‌؟

ناحيۀ شانزدهم فساد اداري‌.

ـ مأمور تذكره سرخ و سفيد شد و گفت‌:

ـ تو از كدام جنگل گريخته‌اي‌؟ خودت را ريشخند مي‌كني يا ما را؟ نمي‌توانستي نام آدم را بر خودت و خانواده‌ات بگذاري‌؟

ـ مأمور صاحب‌. گپت را به اندازة دهنت بزن‌. ملي وحدت را مسخره نكن‌. اين نام‌ها را به سببي گذاشته‌ام كه هم هويت ملي‌مان حفظ شود و هم جامعۀ جهاني فراموش‌مان نكند.

خدا تلویزیون ندارد

خدا تلویزیون ندارد

 کارگردان عرقپر با چشم های کف کرده در میان گروه بزرگ شکم به دوشان، به شمال شرق و جنوب غرب چهار دیواری می دوید و صدا می زد:«کامرۀ یک، بچه گک خلموک با قطی بسکوت ؛ اکشن... کت. کامرۀ دو، زن پای لچ که فق می زنه، با روغن شایسته؛ اکشن...کت. لایت یک، هله بدو همراه کامرۀ سه، بابه گک لرزان کله با کمپل وکچالو؛ اکشن...کت. کجا گم شدی لایت دو، سوند! کجاستی؟»

ـ« این جاستیم با کامرۀ یک.»

ـ «چرا ناخون های تانه می جوین، بدوین، پیشروی جناب فقیرنواز؛ موزۀ پلاستیک؛ بوجی آرد، چای الکوزی، فول بادی، سر تا پای، اکشن، اکشن، کت کت کت.»

یک ساعت صبر کردم، کارگردان از زیر لایت نبرآمد، ناچار "بی سوند" نزدش رفتم و گفتم:«عادل خان، کارت داشتم، از سرما دهنم کت شد، بیکار نشدی، چرا در این روز روشن چراغ برقی روشن کرده ای ؟»

کارگردان گفت:« فقیر نواز صاحب آمده، خیرات توزیع می کنه، بی لایت کار نمی شه.»

ـ «خیراتش قبول، اما این همه اکشن و کت و فلمبردازی برای چیست؟»

ـ «فقط برای رضای خدا!»

یک نفر شکم چنگ سینه قاق که از پیش کامرۀ دو با دستان خالی برگشته بود و حرف های ما را می شنید، با چشمان الق بلق به سوی گارگردان نگریست و فریاد زد:« توبه کو! قواریت به آمر جنایی دوزخ می مانه ؛ خدا نه تلویزیون داره و نه رادیو.»