گوش آدم داری

 گوش آدم داري‌؟

 ـ ليلام به تاوان‌! ترياكي استي يا سگرتي‌; چرسي استي يا بنگي‌; بنز والا استي يا خر والا; قرض‌دار استي يا طلبكار; سياستمدار استي يا مردكار; زندار استي يا زن‌خوار; بخر و ببر كه ارزان شد. گوش خر، گوش گاو، گوش فيل‌، گوش بز، گوش شادي‌، گوش گرگ‌، گوش چلپاسه‌، گوش موش‌، گوش مار، ليلام شد.

ـ او بيادر، هاي‌، تو را ميگم‌. مي‌شنوي يا ني‌، اووو... كراچي‌والا!

ـ چه ميگي‌؟ چه ونگ ونگ داري‌؟ سودايته بخر، مره پيسي ته‌!

ـ ني‌، اي گوش‌ها را نمي‌خرم‌.

ـ چه قسم گوش مي‌خواهي‌؟

ـ گوش آدم‌، گوش آدم داري‌؟

ـ برو بيادر; از شكم سيرت گپ مي‌زني‌. گوش آدم از كجا شوه‌؟ اگه شكمبه آدم كار داري به سر و چشم‌.

 گوش بي‌دندان‌

 ـ امروز حالت خوب نيست‌. باز چه غم داري‌؟

ـ پرسان نكن‌. دوست جان جانيم نظرگل مفت ضايع شد. گوشهايش مثل جگر گوساله سرخ شده‌اند. اگر ده دانه مين ضد تانك را در بيخ گوشش انفجار بدهي‌، يك رگش نمي‌جنبد.

ـ پيش داكتر گوش نبرديش‌؟

ـ بردمش‌. داكتر گفت‌: «بدپرهيزي كرده‌، گوشهايش التهابي شده‌. اگر پرهيز نكند، عاقبت كر مي‌شود».

ـ گوش چه پرهيز دارد؟ رفيق‌ِ تو مگر از راه گوشش نان مي‌خورد؟

ـ بلي‌، اين شكمبو بيست و چهار ساعت كنفرانس مطبوعاتي مي‌خورد. خبر و گزارش را ناجويده قورت مي‌كند. جايي كه يك لقمه «ميزگرد» را پيدا كند، گفتمان و تبصره را به دهن نمي‌زند.

ـ خوب شد گفتي كه بروم در گوش‌هايم دندان بنشانم‌.

 از گرینۀ پوقانۀ ملی

مرغانچۀ ملی

مرغانچۀ ملی‌

 تاجری برای سرمايه‌گذاری به لافستان آمده بود. هنگام تك و دوهای تجارتی متوجه شده بود كه مردم كشورش تخم بريان و تخم‌جنگی را دوست دارند. عشق «تخم‌سازي‌» بيقرارش كرد و تصميم گرفت تا مرغانچۀ ملی اعمار كند.

بعد از شش ماه‌، روزی در بازار مرغ‌فروشي ديدمش‌. مثل ماكيان كرك از قُت قُت مانده بود. وقتی از سرنوشت مرغانچۀ ملی پرسيدم‌، سيل غضب از سوراخ‌های بينيش سرازير شد و گفت‌: «گمش كو. مرغ دور، گهش دور. مرغانچه را بستم‌.»

نالۀ مرغانه‌اش مرا به همدردی واداشت‌. دوباره پرسيدم‌: «خدا نكند، انفولانزای مرغی خرابت كرد يا...»

سخنم را بريد و گفت‌: «نه نه‌، انفولانزای ملی خرابم كرد. در اجازه‌نامه نوشته شده بود كه هنگام جمع‌آوری و تربيۀ مرغان بايد تركيب ملی رعايت شود و در گزينش اعضای مرغانچه‌، وحدت ملی حفظ شود. به حكم منافع ملی‌، سه ماه شب و روز، در زدم و پر زدم تا ماكيان‌های تمام اقوام لافستان را زير سقف مرغانچۀ ملي جمع كردم‌. مگر وقتی نوبت به انتخاب خروس رسيد، وحدت ملی برهم خورد.»

از گزینۀ طنز"پوقانۀ ملی"